شنبه 8 مهر 1391برچسب:, :: 18:43 :: نويسنده : لیدی پریسا
پریسا اهل فرهنگ میشود!(نه بابا!)(ماجرای تیاتر!) سلام به همه ی دوستان گرامی و خوانندگان محترم!(اثر جو گیریه!) واییییی! الان که اینو مینویسم از یه تیاتر(تئاتر خودمون!)میام! واقعا قشنگ بود و همین حالا به کلیه ی بازیگران(پسران مخصوصا!)و دست اندر کاران(پسران مخصوصا!)و تماشاچیان(پسران مخصوصا!)خسته نباشید میگم..... تئاتره با این که قشنگ بود ولی یه مقدار چاخان بود! به دلایل زیر::: 1-اخه چه طور یه پسر بیست ساله عاشق یه زن چهل ساله میشه؟ 2-اخه چه طوری یه پسر که دانشجو هم هست ممکنه موقع حرفیدن با یه دختر به تته پته بیوفته؟ 3-اخه چه طور ممکنه یه پسرررررر همسن من نقش یه بیست ساله رو بازی کنه! 4-اخه چه طور ممکنه ادم عاشق مامان خودش بشه؟(البته نمیدونست ننشه!) 5-اخه چه طوری میشه ادم عاشق دوست دوست دخترش بشه در حالی که اون زن مادرشه و در عین حال بابای دوس دختره یه روزی میخواسته با اون مامان مذکور بره صفا سیتی؟؟؟ خو الان من اینا رو دقیقا کجای دلم جا بدم؟؟؟؟ هان؟هان؟هان؟ به هر حال نمیشه از زحمت و تحمل خستگی بازیگران چشم پوشی کرد و امیدوارم که در اینده هم کار خودشونو ادامه بدن!!! راستی از تماشاچی نماهای نا محترمی که پشت سر ما هی زر میزدن کمال تشکرو دارم!........احمقاااااااااااااااا! یکیشون میگفت من سه باره دارم اینو میبینم هیچی حالیم نشده! خو عزیزم از بس نفهمی!!!(اخیش جیگرم تگری شد!) خب تا پست بعدی بابای!!! نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |